فریاد
شعر و ادبیات، اجتماعی و فرهنگی
نوشته شده توسط فریاد |
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم
زبان عشق می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم
وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان
که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون
که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
مثال ذره گردان پریشانم به جان تو

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی «مولوی»، دیوان شمس

نوشته شده توسط فریاد |
دوست داشتنِ کسانی‌ که دوستمان می‌دارند،

کار بزرگی‌ نیست؛

مهم این است آنهایی را که ما را دوست ندارند هم دوست بداریم.


عیسی مسیح

نوشته شده توسط فریاد |

همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن‌را، ثمر آن قدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

شیخ بهایی

نوشته شده توسط فریاد |
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است

به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است

برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است

عطار نیشابوری

نوشته شده توسط فریاد |
چون بمیرم ـ ای نمیدانم که؟ـ باران کن مرا
در مسیر خویشتن از رهسپاران کن مرا

خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتیم
وامگیر از من، روان در روزگاران کن مرا

آب را، گیرم به قدر قطره‌ای، در نیمروز
بر گیاهی، در کویری، بار و باران کن مرا

مشت خاکم را به پابوس شقایق‌ها ببر
وین چنین چشم و چراغ نوبهاران کن مرا

باد را همرزم طوفان کن که بیخ ظلم را
برکند از خاک و از بی‌قراران کن مرا

زآتشم شور و شراری در دل عشاق نه
زین قبل دل گرمی اندوه یاران کن مرا

خوش ندارم، زیر سنگی، جاودان خفتن خموش
هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا.

محمدرضا شفیعی کدکنی «م. سرشک»

نوشته شده توسط فریاد |
عشق صبور است، عشق مهربان است. 

هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست.

گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به

خاطر نمی‌سپارد.

عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. 

همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیده‌

است. 

عشق هرگز شکست نمی‌خورد.

انجیل، قرنتی ۸-۴: ۱۳



ادامه مطلب...
نوشته شده توسط فریاد |

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همی باید زیست

از من اثری نماند این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست

* * *

وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

* * *

از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد
وان را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

* * *

پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست
گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست

بنشست و به های‌های بر من بگریست
کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

نوشته شده توسط فریاد |

 دین عشق             The Religion of Love

My heart is receptacle of all forms:

قلب من پذيرای همه صورت‌هاست:

My heart is a meadow for the wild deer,

قلب من چراگاه‌يست برای غزالان وحشی،

A convent for the Christian monk;

و صومعه‌ای است برای راهبان ترسا؛

A temple for idols

و معبدی است برای بت پرستان

And a Kaba for the Moslem pilgrim.

و كعبه‌ای است برای حاجيان.

My heart is the Tables of Torah,

قلب من الواح مقدس تورات است،

And the book of Koran.

و كتاب آسمانی قرآن.

My religion is love,

دین من عشق است،

Wherever its steed may take me.

و مركب عشق مرا به هر كجا خواهد سوق می‌دهد.

And this my creed And this is my faith.

  و اين است ايمان و مذهب من.

محی‌الدین ابن عربی؛ ترجمه‌ دکتر حسین الهی قمشه‌ای، دفتری در ادبیات و هنر و عرفان 

نوشته شده توسط فریاد |

مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی

وَ مَن عَرَفَنی، اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی، عَشَقنَی

وَ مَن عَشَقتَنی، عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتَهُ، قَتَلتَهُ

وَ مَن قَتَلتَهُ، فَعَلّی ديَتَهَ وَ مَن ديَتَهُ عَلَیّ ديَتَهُ،

فاَنَا ديَتَهُ.


 هر كس مرا طلب كند، بيابد و هر كس مرا بيابد، دريابد و هر كس مرا

دريابد، دوست بدارد و هر كس مرا دوست بدارد، عاشقم شود و

 ،هر كس مرا عاشق شود، عاشقش شوم و هر كه من عاشقش باشم

 جان از او بستانم و هر كه را من جان بستانم، خون‌بهايش

،بر من است و هر كه خون‌بهايش بر من باشد

 بهايش خداونديم باشد.


Everyone would desire me, could find me

and everyone finds me comprehends me

and everyone comprehends me likes me

and everyone likes me loves me and

everyone loves me, I love him too and

everyone I love him I take his life and

-everyone I take his life, I pay his blood

money and his blood-money is all

by myself.

Hadith Qudsi, Translated By Mohsen Askari


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می‌باشد.