درباره فریاد ریشه شناسی اتیمولوژی معنی اسم فریاد

فریاد، کنشی سرشتی یا واکنشی است که از سویه پرشور نیرومندی چون درد، رنج، شگفتی، شادی، شور، اندوه، بیم، خشم و همانند آن برمیخیزد که به شَوَندِ آن بانگی بلند در خشکنای پدید میآید.
- در زبان پارسینو فریاد faryad به چم (معنی) بانگ، خروش، یاری خواستن با آواز بلند و دادخواهی با آوای رساست همچنین مَجاز از پناه نیز میباشد.
- در زبان پهلوی فْرَیاد frayad و فرهات frahat به چم یاری است شاید از آن روی که به بانگ بلند یاری میخواهند «فریاد» در چم بانگ و غریو نیز به کار برده شده است و نیز فرییات friyat به چم دوست و پشتگرمی میباشد.
- در زبان پارسی باستان فرزاتی fradhati آمیخته از پیشاوند فرا و دا fra-da به چم پیش بردن است.
- در زبان اوستایی فْریَ frya به چم یار، دوست، مهرورز و مهربان است که ریشه آن در زبان نیاهندواروپایی pri به چم دوست داشتن میباشد.
ریشهشناسی واژه فریاد:
نیاهندواروپایی: *pri-
┘ نیاهندوایرانی (آریایی): príyati
┘─ اوستایی: frya فریَ
┘── پارسی باستان: fradhati فرداتی
┘─── پهلوی: friyat فرییات، frahat فرهات
┘──── پارسینو: faryad فریاد
دربارهی فریاد: پژواکی از جانِ واژگان
فریاد تنها یک تارنما نیست؛ خانهای است برای جانهای شیفتهی سخن، برای آنان که در پیچوخمِ روزگار، در پی پناهگاهی از واژههای ناباند. در خزان سال ۱۳۸۴، با دلدادگی به سخن و شورِ نوشتن، وبلاگ فریاد را آفریدم و در گذرِ سالها، با همهی فراز و فرودهای زندگانی، چراغ آن را فروزان نگاه داشتهام. شعر، فریادِ خاموش تاریخ است و من میخواستم شنوندهی این فریاد و آوای رسای آن باشم. اینجا، جایی است که واژهها از دل برمیخیزند و پژواکشان در اندیشهها طنین میاندازد.
نام من فریاد است، نویسنده و پاسدارِ این آتشکدهیِ واژهها که وبلاگ فریاد را چون گلی در بیابانِ سردمهری آبیاری کردهام؛ گاه با اشک، گاه با خونِ دل. برآنم تا آتشِ واژه در سینهام زبانه میکشد فریاد را نخواهم گذاشت که به خاموشی گراید.
شعر، آینهی روزگار
در فریاد، باور دارم که سخنِ موزون تنها هنری برای دلفریبی نیست، که آیینهای است در برابرِ هستی؛ بازتابی از دردها، شادیها، بیمها و امیدهای آدمیان. در این سرا، شعر و نوشتار، چهرهی جامعه را مینمایانند و رازهای نهفته در دلِ روزگار را بازمیگویند. واژهها نمیمیرند و فریاد، نوایِ برخاسته از ژرفایِ جانِ شعر است که از گذرِ سدهها، بر سنگِ سکوتِ روزگار مینالد و آتشِ سخن را از دلِ خاکسترِ روزگار برمیخیزاند.
از پارسی تا پهنهی جهان
فریاد، ریشه در خاکِ پرمایهی ادبِ پارسی دارد، لیک نگاهش به افقهای دوردست دوخته است. در این خانه، خوانندگان میتوانند:
سرودههای نابِ پارسی را که از درد و شادیِ آدمیان میگوید، بخوانند. ترجمانِ سرودهها و نوشتههای سخنورانِ نامآورِ گیتی را بیابند و با اندیشههای فرامرزی همسخن شوند. پندها، گفتهها و فرزانگیهای نامدارانِ جهان را دریابند و از گنجینهی خرد بهره برگیرند.
تارنگار فرهنگی و هنری فریاد، گذری است بر کوچهباغهای خیالانگیز چامه و سرودههای پارسی، نگاهی ژرف به یادگارهای گرانسنگ فرهنگ و هنر، و دریچهای گشوده به کرانههای تابناک اندیشههای ناب و پرمغز فرهیختگان جهان.
پناهگاهی برای دلهای جویای سخن
فریاد، جایگاهی است برای آنان که در پی معنا در سخن و ژرفا در واژهاند. چه شاعر باشید، چه دلدادهی ادب، و چه رهگذرِ اندیشه، اینجا بامدادانِ تازهای برای جانِ شیفتهی شما خواهد بود.
زیباییهای دیداری و شنیداری
در این سرایِ واژهها، هر شعر تنها با کلام همسخنی نمیکند وانگه، آینهای است سه سویه در برگیرنده:
- نگارهها و نگارگریهای دلانگیز: هر سروده با نگارهای هنری، یا با نگارگریای از رنگ و خط که جانِ شعر را در قابِ نقش میریزد، آذین شده است. گاه نقشی از مینیاتورهایِ کهن، گاه تازیانههایِ رنگ در سبکِ نو.
- نواهایِ همآوا: آهنگهایی که با وزنِ شعر میرقصند. از سازهایِ سنتی خاورزمین تا سمفونیهایِ باخترزمین و نغمههایِ امروزی که گویی از دلِ ابیات زاده شدهاند.
- نماهنگهای آوازین: موزیک ویدئوهایی که واژهها را به پرواز در میآورند.
شعر و نوا، همزادانِ ابدیاند و هر شعر در فریاد، جهانی است کامل تا شعر را نه تنها با چشم سر که با چشمِ جان و گوشِ دل دریابید. چشمانتان رنگِ شعر را بچشد، گوشهایتان وزنِ آن را بسازد، و دلهایتان در کشاکشِ تصویر و کلام، معنی را بجوید.
همراهِ فریاد باشید
در این راه، شما را نیز به همسُخنی و همدلی میخوانم. بخوانید، بیندیشید، بازگویید و بگذارید سخن، جان بگیرد و در جانها بنشیند. این خانه، برای همهی دوستدارانِ واژه و معنا، همواره گشوده است.