معنی و مفهوم آزادی هما ناطق آزادی چیست تعریف آزادی بیان

هما ناطق: هر دوره تاریخی که کار می‌کنید الان، می‌بینید که یکبار تمرین همین دوره‌ایِ که زندگی می‌کنید. واقعاً گذشته به نوعی چراغ راه آینده است و همین که گذشته نشون میده که چرا آینده به این شکل افتاد، یعنی آینده‌ای که امروز باشه. برای اینکه ما وقتی که درست تاریخ گذشته رو می‌خونیم می‌بینم که همه این چیزهایی که می‌بینیم یکبار تکرار شده ولی ما چون نمی‌شناختیم غافل بودیم.

دومین چیزی که به نظر من مهمه ما باید بهش برسیم اینه که ما هرگز هیچ یک از مفاهیم رو درست معنیش رو نمیدونیم. یعنی اینکه ما وقتی که از همین صد سال وقتی میگیم آزادی ما نمی‌دونیم آزادی یعنی چی! آرزوی یک آزادی رو همیشه ملت ایران در سر پرورانده ولی هیچوقت نمیدونه که چهره آزادی چیه!

الان من برای شما یک مثالی می‌زنم که ما چرا تصور آزادی داریم و آزادی‌خواه نیستیم. هرگز هم نبودیم، این ملت هرگز آزادی‌خواه نبوده، برای اینه به آزادی نرسیده. امروز شما تویِ سیته‌یِ ما، پاریس داریم، یک سیته‌یِ دانشجویی Cité universitaire در پاریس داریم که همه‌ی گروه‌های سیاسی می‌تونند آزادانه برن اونجا دکه بزنند و همه می‌تونند ببَرن روزنامه‌هاشون رو بفروشند، همه می‌تونند برن کتاب‌هاشون رو بفروشن، خیلی خُب؟

علی لیمونادی: این همون جایی نیست که درگیری‌ها به وجود میاد؟

هما ناطق: بله همین رو می‌خواهم به شما بگم. این بالاخره شاید نخستین تجربه‌ی یک پارلمان آزادِ دیگه، نخستین جاییِ که شما آزادی رو دارین در یک سیته و محوطه دانشجویی تجربه می‌کنین. فکر می‌کنین که چه بهره‌برداری از این آزادی کردند ایرونی‌ها؟ از اون روزی که دایرِ، اینها توی سر و کله‌ی همدیگه می‌زنند! این گروه اون گروه رو می‌کوبه، این گروه اون گروه رو می‌کوبه. شما، این رو اگر بیاریم در اِشل (مقیاس) ایران، همین خواهد شد.

یعنی اگر به من آزادی بدهند، من می‌خواهم سر به تن اون یکی نباشه. من این آزادی رو نمی‌خواهم برای اینکه یک ملتی رو رها بکنم یا یک ملتی بتونه حق انتخاب داشته باشه، من به عنوان شخص، به عنوان گروه سیاسی، به عنوان فرد، «آزادی» رو می‌خواهم برای اینکه دیگری رو نابود کنم. یعنی آزادی من، با نابودی دیگری مفهوم پیدا می‌کنه.

هیچکس آزادی رو برای دشمنش نمی‌خواد. همه وقتی که، شما وقتی آزادی رو برای خودتون بخواید، برای دوستتون بخواهین، برای دشمنتون نخواین، اون دیگه آزادی نیست! آزادی چیزیِ که انسان برای دشمن فکری خودش بخواد، نه اینکه برای خودش بخواد، اونکه طبیعی‌ست که! می‌دونید برای اینِه که ما شکیبایی نداریم، برای اینه که ما اصلاً آزادی‌خواه نیستیم، برای اینه که ما اصلاً مفهوم این لغت رو درک نمی‌کنیم. در طی تاریخ هم نبودیم، هرگز نبودیم.

امروز یک نفر از این گروه‌ها حاضر نیست بگه، هیچ کدوم، بگه آقا اگر من آمدم روی کار، اگر منی که میگم که تاریخ ایران بر کشتارِ، اگر منی که میگم تاریخ ایران بر حمله‌ی مغول است و عرب است و چه است و چه است و اینها، همه‌اش خونریزی بوده، من اگر بیایم روی کار، اعدام نمی‌کنم. شما هرگز نمی‌شنوید. همه منتظرند که اگه آمدند روی کار، آخوند رو دار بکشند. این درسته که امروز آخوند دشمنی فکری با من و شما داره، ولی آزادی اینه که اگر شما اومدین روی کار، به اون هم حق حرف بدید. یعنی حتی به طرفدار آقای خلخالی، شما حقِ حرف بدید، برای اینکه اون هم یک گرایش فکری است.

پلورالیسم Pluralism اینه، پلورالیسم این نیستش که من اگر آمدم، فقط کسانی که با من هم عقیده هستند، حق حرف داشته باشند؛ نه، توی یک مملکتی باشه که اون دشمن فکری من هم که من رو محکوم به اعدام می‌کنه، من اگر به اونجایی از عزت نفس و آزادی‌خواهی برسم که برای اون گرایش هم حق آزادی قائل بشم؛ یعنی بگم آقا تو هم حق داری که انتخاب بُکنی، تو هم حق داری که با همین ارتجاعی، تصور و افکار ارتجاعی خودت، تو هم می‌تونی وکیل داشته باشی. خیلی خب؟ وظیفه‌ی من اینه که وقتی میگم من آگاه‌تر از توام، به مردم بشناسونم، بگم آقا این افکار به ضرر شماست.

هما ناطق، مصاحبه با علی لیمونادی زمستان ۱۳۶۲، پاریس
۱۴۰۱/۰۶/۳۱

اول سراغ کمونیست ها آمدند من سکوت کردم مارتین نیمولر

اول سراغ کمونیست ها آمدند من سکوت کردم مارتین نیمولر

زمانیکه نازی‌ها کمونیست‌ها را گرفتند،
من سکوت کردم چون کمونیست نبودم.

زمانیکه سوسیال دموکرات‌ها را زندانی کردند،
من سکوت کردم چون سوسیال دموکرات نبودم.

زمانیکه اتحادیه‌های کارگری را گرفتند،
من سکوت کردم چون عضو اتحادیه کارگری نبودم.

زمانیکه یهودیان را گرفتند،
من سکوت کردم چون یهودی نبودم.

زمانیکه من را گرفتند،
دیگر کسی باقی نمانده بود که بتواند اعتراض کند.

مارتین نیمولر

Als die Nazis die Kommunisten holten,
habe ich geschwiegen;
ich war ja kein Kommunist.

Als sie die Sozialdemokraten einsperrten,
habe ich geschwiegen;
ich war ja kein Sozialdemokrat.

Als sie die Gewerkschafter holten,
habe ich geschwiegen;
ich war ja kein Gewerkschafter.

Als sie die Juden holten,
habe ich geschwiegen;
ich war ja kein Jude.

Als sie mich holten,
gab es keinen mehr,
der protestieren konnte.

Martin Niemoller

فرتور (عکس) بالا تحقیر عمومی مردان و زنان یهودی در شهر وین پس از رویداد اَنْشْلوس (پیوست اتریش به آلمان نازی در مارس ۱۹۳۸) را نشان می‌دهد. مردان و زنان یهودی برای تحقیر عموی در برابر چشم همگان مجبور به زانو زدن و تمیز کردن خیابان‌های شهر وین شدند. انبوه جمعیت از پیر و جوان با اشتیاق به تماشای تحقیر عمومی مشغولند و برای کمک گامی بر نمی‌دارند. در کنار مردم عادی که سکوت اختیار کرده‌اند، اعضای اس‌آ و اس‌اس آلمان نیز نظاره‌گر این اقدام تحقیرآمیز هستند.

اس‌آ (نیروی شبه نظامی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان) که در به قدرت رسیدن آدولف هیتلر نقش برجسته‌ای داشتتند پس از قدرت‌گیری هیتلر در جریان پاکسازی «شب دشنه‌های بلند» که از سوی آدولف هیتلر و هرمان گورینگ برنامه‌ریزی شده بود کنار گذاشته شدند. در جریان پاکسازی ۴۰۰ نفر از اعضای اس‌آ از جمله ارنست روهم رئیس اس‌آ به ضرب گلوله کشته شدند.

مردم عادی اتریش که در برابر جنایات نازی سکوت اختیار کرده بودند بعدا مورد ستم و بازیچه آلمان نازی قرار گرفتند. ستمی که پس از سرنگونی آلمان نازی توسط شوروی و دیگر متفقین ادامه یافت. در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم نیروهای ارتش سرخ شوروی در ۲۹ مارس سال ۱۹۴۵ وارد خاک اتریش شدند و با پیشروی مستقیم به سمت وین پس از یک نبرد یک هفته‌ای به این شهر چیرگی یافتند. سربازان ارتش سرخ شوروی شمار زیادی از بانوان اتریشی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. تجاوزهای صورت گرفته محدود به سن و جایگاه اجتماعی خاصی نبود؛ روس‌ها از دختربچه‌های خردسال تا زنانی در سن هشتاد سال را مورد تجاوز قرار دادند که در نتیجه آن شماری از قربانیان اقدام به خودکشی کردند، بسیاری گرفتار بیماری‌های آمیزشی شدند و عده‌ای آبستن و دچار سقط جنین گشتند. در پایان ماه آوریل متفقین غربی یعنی آمریکا، بریتاینا و فرانسه از سمت غرب و جنوب وارد خاک اتریش شدند و تا ۸ مه ۱۹۴۵ همه اتریش به اشغال بیگانگان درآمد. سرانجام شهر وین بین چهار کشور متفق تقسیم شد.

مارتین نیمولر

۱۴۰۱/۰۶/۳۰

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم حلاج وشانیم شجریان رفیعی معتمدی سراج

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم حلاج وشانیم شجریان رفیعی معتمدی سراج

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گِرد خرابات درآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که مقیم کجاییم

حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

ما را به تو سِری‌ست که کس محرم آن نیست
گر سَر برود سِرِ تو با کس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

شمس تبریزی

آواز ما در ره عشق تو از محمدرضا شجریان در آواز شوشتری از آلبوم آذرستون با آهنگسازی محمدرضا شجریان

تصنیف اسیران بلا از داریوش رفیعی در دستگاه شور از آلبوم گلنار با آهنگسازی مجید وفادار

تصنیف ره عشق از محمد معتمدی در آلبوم بودن و سرودن با تنظیم و آهنگسازی مجید درخشانی

آواز ساز و آواز شور از حسام‌الدین سراج در دستگاه شور از آلبوم نرگس مست با آهنگسازی حسام‌الدین سراج

تصنیف رنگ از صدیق تعریف از آلبوم شور دشت


حلاج‌وش: مانند حلاج، شبیه حلاج. وَش پسوند شباهت است.

پی‌نوشت ۱: این غزل منتسب به شمس تبریزی است که گاهی آن را به اشتباه منسوب به مولوی دانسته‌اند. درصورتیکه در هیچ یک از نگارش‌های معتبر مولوی این غزل نیامده است و حتی برای افرادی که سروده‌ها و غزلیات مولوی را خوانده‌اند روشن است که این غزل همانندی با غزلیات دیوان شمس و دیگر آثار مولوی ندارد.

پی‌نوشت ۲: بندهای زیر در برخی از نگارش‌ها به شکل زیر بازنویسی و بازگفت شده‌اند:

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم

همچنین در برخی از نگارش‌ها بیت زیر به عنوان مَقطَع و بیت پایانی غزل بازگفت شده است:

دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

شمس تبریزی

محمدرضا شجریان

داریوش رفیعی

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۳۰

ای شکارچی سنجاقک امروز او چقدر پرواز کرده هایکو ژاپنی چیست

ای شکارچی سنجاقک امروز او چقدر پرواز کرده هایکو ژاپنی چیست

ای شکارچی سنجاقک
امروز او
چقدر پرواز کرده بود؟

کاگانو چی‌یوجو، «نور ماه بر درختان کاج» برگردان نیکی کریمی

とんぼつり
今日はどこまで
行ったやら

かが の ちよじょ

صیادِ کوچکِ سنجاقک
به دوردست‌ها می‌پندارم
امروز رفته باشد!

کاگانو چی‌یوجو، «هایکو شعر ژاپنی از آغاز تا امروز» برگردان احمد شاملو

صیاد سنجاقک
چه دور رفته‌ای
امروز؟

کاگانو چی‌یوجو، «صد هایکوی مشهور» برگردان عسکری پاشایی

ای شکارچی سنجاقک امروز او چقدر پرواز کرده بود هایکو ژاپنی

هایکو 俳句 کوتاهترین قالب شعر ژاپنی است که از سه بند ۱۷ مورایی در الگوی ۵-۷-۵ ساخته شده است و دارای یک برش‌واژه (کیره‌جی) و فصل‌واژه (کی‌گُو) است. در وزن شعر ژاپنی، موراها شمرده می‌شوند نه هجاها. «مورا» واحدی در واج‌شناسی است که وزن هجا را تعیین می‌کند و در زبان ژاپنی به آن اوتو می‌گویند که دربرگیرنده کشش واکه، کشش همخوان (تشدید)، هجا کوتاه و n انتهای هجا است. برای نمونه واژه ژاپنی Nippon) にっぽん) از دو هجا ساخته شده (nip-pon)، ولی چهار مورا دارد (ni-p-po-n). همچنین تعداد مورا در بندهای هایکو، ایجاد موسیقی می‌کند. یعنی ژاپنی‌زبان با شنیدن بندهای پیاپی پنج مورایی و هفت مورایی احساس می‌کند که با گفتاری موزون و آهنگین روبرو است.

کیره‌جی (برش‌واژه) هماره در انتهای یکی از سه بند هایکو نمایان می‌شود و نقش وقفه و سکوت را ایفا کرده و از ساختار هایکو پشتیبانی می‌کند تا به آن اجازه دهد یک شعر مستقل باشد. کی‌گُو (فصل‌واژه) واژه‌ای در هایکو است که به فصلی از سال اشاره می‌کند و در حقیقت، فصل هایکو را نمایان می‌کند. از نظر ماتسوئو باشو طبیعت مانند استادی بزرگ است که همه حقایق را می‌شود از این استاد آموخت و مهم‌ترین درس آن گذر فصل‌ها می‌باشد. اشعار هایکو بدون قافیه هستند و وزن آن‌ها بر توالی و توزیع هجاهای تکیه‌بر و بی‌تکیه است.

کاگانو چی‌یوجو かがのちよじょ نامی‌ترین و بهترین هایکوسرای زن در تاریخ می‌باشد. او در سال ۱۷۰۳ در دوره اِدو و عصر گِنروکو در شهر ماتوشی ژاپن دیده به جهان گشود. چی‌یوجو از سنین پایین با هنر و شعر آشنا شد. او از هفت سالگی سرایش هایکو را آغاز کرد و در هفده سالگی آوازه هایکوهایش سراسر ژاپن را درنوردید. سروده‌های او اگرچه بیشتر به طبیعت می‌پردازد، اما کوشش در وحدت طبیعت با بشریت دارد. چی‌یوجو در ۱۸ سالگی ازدواج کرد اما در زمانیکه ۲۰ سال بیشتر نداشت، شوهرش بر اثر بیماری درگذشت و چند سال بعد فرزند خردسالش نیز درگذشت.

چی‌یوجو زمانیکه کودکان را در هنگام بازی مورد علاقه فرزندش یعنی شکار سنجاقک می‌بیند در سوگ فرزند از دست رفته‌اش هایکو شکارچی سنجاقک را می‌سراید که در آن اندوه مادر، زیبا و مهرآمیز بیان شده است. چی‌یوجو برای استقلال خود ارزش زیادی قائل بود و با وجود تنهایی، دوباره ازدواج نکرد. او به خانه پدری‌اش بازگشت تا از پدر و مادر سالخورده‌اش نگهداری و پرستاری کرد. چی‌یوجو در سن ۵۲ سالگی تصمیم گرفت راهبه بودایی شود او می‌گوید: «نه برای ترک دنیا، بلکه برای اینکه به قلبش بیاموزد مانند آب زلالی باشد که شب و روز در آن جاری است» راهبه شده است. او سر خود را تراشید و نام سُوئن را برای خود برگزید و در کنار راهبه‌های دیگر در معبد زندگی کرد. او در طول ۷۳ سال زندگانی خود به سرایش هایکو، خطاطی شُودو (خوشنویسی ژاپنی) و کشیدن هایگا (آمیزه‌ای از نگارگری و هایکو) پرداخت تا اینکه در سال ۱۷۷۵ دیده از جهان فرو بست. از او بیش از ۱۷۰۰ هایکو به جای مانده است.

کاگانو چی‌یوجو

هایکو

۱۴۰۱/۰۶/۳۰

خشتی آجری دیگر در دیوار پینک فلوید Another Brick in the Wall

You! You! Yes, you! Stand still, laddie!

تو! تو! آره، تو! از جات تکون نخور، پسرک!

When we grew up and went to school, There were certain teachers who would hurt the children in any way they could.

وقتی که بزرگ شدیم و به مدرسه رفتیم، معلم‌هایی بودند که همه‌جوره بچه‌ها رو اذیت می‌کردند.

By pouring their derision upon anything we did, Exposing every weakness, however carefully hidden by the kids…

هر کاری که می‌کردیم به ما سرکوفت می‌زدند، تمام ضعف‌های ما رو به رخمون می‌کشیدن، هرقدر که بچه‌ها ماهرانه ضعف‌هاشون رو پنهان می‌کردن اونا باز هم می‌فهمیدن…

What have we here, laddie? Mysterious scribblings? A secret code!? Oh… poems, no less! Poems, everybody!

این چیه، پسرک؟ خط خرچنگ قورباغه مرموز؟ یک نوشته‌‌ی رمزی!؟ آه… شعره، جالبه! شعره، بچه‌ها!

The laddie reckons himself a poet!

این پسرک به خودش جرات داده که شعر بگه!

"Money gets back, I'm all right, Jack, Keep your hands off my stack."

«پولم رو پس گرفتم، حالم خوبه، جک، دست به لوازم من نزن.»

"New car, caviar, four-star daydream, Think I'll buy me a football team."

«ماشین نو، خاویار، خیال باطل چهار ستاره، که یه تیم فوتبال برای خودم بخرم.»

Absolute rubbish, laddie! Get on with your work.

کاملاً مزخرف بود، پسرک! حواست به کار خودت باشه.

Repeat after me: "An acre is the area of a rectangle Whose length is one furlong And whose width is one chain."

بعد از من تکرار کنید: «یک جریب معادل زمینی مستطیل شکل است که طولش برابر با یک‌هشتم مایل باشد و عرضش برابر با ۱ زنجیر (۶۶ فوت) باشد.»

But in town it was well known when they got home at night, Their fat and psychopathic wives would thrash them within inches of their lives!

ولی همه مردم شهر می‌دونستن که وقتی اونا شب‌ به خونه می‌رن، زن‌های خیکی و روانیشون با مشت و لگد حسابی حالشون رو جا میارن!

🎵 🎵 🎵

We don't need no education

ما نیازی به آموزش نداریم

We don't need no thought control

ما نیازی به کنترل عقاید نداریم

No dark sarcasm in the classroom

گوشه و کنایه‌های نیشدار زدن در کلاس موقوف

Teachers leave them kids alone

معلم‌ها دست از سر بچه‌ها بردارید

Hey! Teacher! Leave them kids alone!

آهای! آقا معلم! دست از سر بچه‌ها بردار!

All in all, it's just another brick in the wall

همه این ماجرا، فقط آجر دیگه‌ای توی دیواره

🎵 🎵 🎵

Wrong, do it again!

اشتباهه، دوباره انجام بدین!

🎵 🎵 🎵

All in all, you're just another brick in the wall

و شما هم فقط آجرهای دیگه‌ای توی دیوار هستید

We don't need no education

ما نیازی به آموزش نداریم

🎵 🎵 🎵

If you don't eat your meat, you can't have any pudding!

اگه گوشتت رو نخوری، بهت پودینگ نمی‌دم!

🎵 🎵 🎵

We don't need no thought control

ما نیازی به کنترل عقاید نداریم

🎵 🎵 🎵

How can you have any pudding if you don't eat your meat!?

چطوری می‌خوای دسر پودینگ بخوری وقتی گوشتت رو نخوردی!؟

You! Yes! You behind the bike sheds! Stand still, laddie!

تو! آره! تویی که پشت نگهدارگاه دوچرخه‌هایی! از جات تکون نخور، پسرک! (نگارش صوتی)

🎵 🎵 🎵

No dark sarcasm in the classroom

گوشه و کنایه‌های نیشدار زدن در کلاس موقوف

🎵 🎵 🎵

You, yes you laddie!

تو، بله تو پسرک!

Poems, everybody! The laddie reckons himself a poet!

بچه‌ها، شعره! این پسرک به خودش جرات داده که شعر بگه!

🎵 🎵 🎵

Teachers, leave them kids alone

معلم‌ها، دست از سر بچه‌ها بردارید

Hey, teacher! Leave us kids alone!

آهای، آقا معلم! دست از سر ما بچه‌ها بردار!

All in all, you're just another brick in the wall

شما هم فقط آجرهای دیگه‌ای توی دیوار هستید

All in all, you're just another brick in the wall

شما هم فقط آجرهای دیگه‌ای توی دیوار هستید

We don't need no education

ما نیازی به آموزش نداریم

No dark sarcasm in the classroom

گوشه و کنایه‌های نیشدار زدن در کلاس موقوف

🎵 🎵 🎵

Again! "An acre is the area of a rectangle…

دوباره! «یک جریب معادل زمینی مستطیل شکل است که…


ترانه آجری دیگر در دیوار از پینک فلوید در آلبوم دیوار با آهنگسازی راجر واترز


نماهنگ بالا بخشی از فیلم دیوار پینک فلوید Pink Floyd: The Wall (1982) به کارگردانی آلن پارکر می‌باشد که برپایه آلبوم مفهومی دیوار The Wall (1979) اثر پینک فلوید ساخته شده است. پینک فلوید یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین گروه‌های موسیقی راک و بنیانگذار ژانر پراگرسیو راک و سایکدلیک راک است که با سروده‌های معناگرا و مفهومی آثاری جاودان و ژرف‌نگرانه از خود بجای گذاشته است.

ترانه اعتراضی «آجری دیگر در دیوار» جایگاه ویژه‌ای در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی داشته است. در دهه ۸۰ میلادی این ترانه اعتراضی سرتاسر جهان را درنوردید و زمزمه جنبش‌های گوناگون اعتراضی گشت به گونه‌ای که در برخی کشورها مانند چین و آفریقای جنوبی آلبوم دیوار و آهنگ‌های پینک فلوید ممنوع شد. دانش‌آموزان بریتانیا این ترانه را علیه سیستم آموزشی سختگیرانه و دانش‌آموزان سیاه‌پوست آفریقای جنوبی آن را علیه آپارتاید و نژادپرستی در قیام‌های اعتراضی به شکل دسته‌جمعی می‌خواندند.

Pink Floyd

پینک فلوید

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۲۹

نیست شوقی که زبان باز کنم نادیا انجمن دخت افغانم شهلا زلاند

نیست شوقی که زبان باز کنم نادیا انجمن دخت افغانم شهلا زلاند

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم

چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانم

نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم

من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مُهر بباید به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم

گرچه دیری‌ست خموشم، نرود نغمه ز یادم
زانکه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

نادیا انجمن، بهمن ۱۳۷۸

ترانه دخت افغان از شهلا زلاند

نیست شوقی که زبان باز کنم از چه بخوانم نادیا انجمن شهلا زلاند

نادیا انجمن نامور به بانوی غزل افغانستان در سال ۱۳۵۹ در شهر هرات دیده به جهان گشود. نادیا از کودکی بسیار باهوش و زیرک بود و از سن ۵ سالگی در مدرسه دخترانه‌ی محجوبه هروی به دانش اندوختن پرداخت. او نخستین شعرش را در کودکی سرود و مورد ستایش آموزگارانش قرار گرفت که خود انگیزه‌ای شد برای سرودن. او هر روز در سرایش غزل و شعر نو زبردست‌تر می‌شد تا اینکه در سال ۱۳۷۴ زمانیکه او پانزده ساله بود، طالبان بر شهر هرات چیرگی یافت و هرگونه فعالیت اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی را برای زنان و دختران ممنوع کرد.

ولی محدودیت‌های ستمگرانه رژیم طالبان هرگز نتوانست بازدارنده روان آزاد نادیا باشد. او در آن سال‌ها که زنان بدون همراهی مرد محرم، حق بیرون رفتن از خانه را نداشتند، با بی‌باکی و دلیری در کلاس‌های خصوصی و جلسات مخفیانه ادبی شرکت می‌نمود. در سال ۱۳۷۶ اعضای انجمن ادبی هرات با همیاری دختران آزاداندیشی چون نادیا «آموزشگاه خیاطی سوزن‌طلا» را که یک مدرسه دخترانه زیرزمینی و پنهان در هرات بود، پایه‌گذاری کردند. دختران سه روز در هفته با بُرقَع و کیف‌های پر از ابزارهای خیاطی به آموزشگاه خیاطی می‌رفتند اما در زیر ابزارهای خیاطی خطرناکترین بار آن زمان یعنی کتاب را پنهان می‌کردند و بجای آموزش خیاطی، بدست استادان ادبیات دانشگاه هرات دانش و فرزانگی فرا می‌گرفتند و درباره شکسپیر، جیمز جویس و داستایوسکی و آثارشان به گفتگو می‌پرداختند. ولی این چالشی هراس‌انگیز بود اگر گیر می‌افتادند بی‌گمان به دار آویخته می‌شدند از همین روی چند کودک در بیرون آموزشگاه سرگرم بازی می‌شدند تا چنانچه گماردگان طالبان را دیدند به کلاس درس ندا دهند و دختران بتوانند بهنگام، کتاب‌هایشان را پنهان و ابزارهای خیاطی را در دست گیرند.

در سال ۱۳۸۰ رژیم طالبان سرنگون شد و دورنمایی روشن برای زنان نمایان گشت. نادیا وارد دانشکده ادبیات دانشگاه هرات شد و توانایی بالایش مایه نگرورزی همیشگی دیگران به او بود. نادیا در خزان ۱۳۸۲ با یکی از کارمندان اداری دانشکده ادبیات دانشگاه هرات ازدواج کرد. ازدواجی که سرآغاز فصل سرد زندگیش بود. او بدست شوهرش مورد خشونت خانگی قرار می‌گرفت. شوهرش بر این باور بود نوشتن برای یک زن مایه شرمساری است و او را از نوشتن و سرودن بازداشت، حتی به او اجازه شرکت در نشست‌های چامه‌خوانی و نقد ادبی انجمن ادبی هرات را نمی‌داد، با این همه او پنهانی به سرودن شعر همچنان ادامه داد.

در عید فطر ۱۳۸۴ نادیا برپایه روال مرسوم می‌خواست به دیدار خانواده و دوستانش برود اما شوهرش به او اجازه دیدار خواهرش را نمی‌دهد و به حدی کتکش می‌زند که بیهوش می‌شود و خون بالا می‌آورد. نادیا زیر مشت و لگد شوهرش در هنگامیکه ۲۵ سال بیشتر نداشت و دارای نوزادی ۶ ماهه بود کشته می‌شود. سرانجام پیکر بی‌گناه سراینده آزادی‌خواه و توانا در جوار آرامگاه پیر هرات خواجه عبدالله انصاری به خاک سپرده شد. نادیا انجمن تا زمانیکه بود فریاد زندگی بود تا رفت فریاد ستم گشت.

نیست شوقی که زبان باز کنم نادیا انجمن دخت افغانم

نادیا انجمن

شهلا زلاند

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۲۹

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست شجریان هایده آرزو چیه کودک کار

زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست
در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند
عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست

چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

صاحبِ دیوانِ ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طُغرا نشانِ حِسبَةً لِلّه نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کِبر و ناز و حاجِب و دربان بدین درگاه نیست

بر درِ میخانه رفتن کارِ یکرنگان بود
خودفروشان را به کویِ می‌فروشان راه نیست

هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست
ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست

بندهٔ پیرِ خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطفِ شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی‌مشربیست
عاشقِ دُردی‌کش اندر بندِ مال و جاه نیست

حافظ، غزلیات

آواز زاهد ظاهرپرست از محمدرضا شجریان در دستگاه شور (گوشه‌ی سَلمَک، قَرَچه، رضوی) از آلبوم معمای هستی

آواز زاهد ظاهرپرست از علیرضا افتخاری در دستگاه سه‌گاه (گوشه‌ی مخالف سه‌گاه) از اجرای خصوصی

ترانه پادشه خوبان (زاهد ظاهرپرست) از هایده (معصومه دَده‌بالا) در آلبوم پادشه خوبان با آهنگسازی فرید زلاند و تنظیم آندرانیک

حافظ

محمدرضا شجریان

علیرضا افتخاری

هایده

۱۴۰۱/۰۶/۲۹

سووشون جان پدر کجاستی همایون شجریان داغ تو را جنون کنم خون جگرم

سووشون جان پدر کجاستی همایون شجریان داغ تو را جنون کنم حاصل خون جگرم

داغِ تو را جنون کنم دیده ز اشک خون کنم
با تنِ پاره چون کنم جانِ پدر کجاستی؟

شعرِ به خون نشسته‌ام ساز دل شکسته‌ام
سویِ من آ که خسته‌ام جانِ پدر کجاستی؟

این دلِ مبتلا شده با غمت آشنا شده
خون به دلِ خدا شده جانِ پدر کجاستی؟

پرده‌ی غم را بدرم سوختی و شعله‌ورم
حاصل خون جگرم جانِ پدر کجاستی؟

داغ تو را جنون کنم دیده ز اشک خون کنم
مویه به سُووَشُون کنم جانِ پدر کجاستی؟

پوریا سوری

تصنیف سووشون از همایون شجریان با آهنگسازی تهمورس پورناظری

سووشون جان پدر کجاستی شجریان کیان پیرفلک کودکان کشته شده

سُووَشُون، سَووُشُون، سوگ سیاوش، سیاوشان: آیین سوگواری است که سالانه برای سوگ سیاوش قهرمان اسطوره‌ای ایران برگزار می‌شد ولی شوربختانه اکنون رو به فراموشی است. در اساطیر ایران باستان سیاوش به شیوه مظلومانه کشته می‌شود و از خونِ بر زمین ریخته‌ی او گیاهی می‌روید، رشد گیاه از خون سیاوش استعاره‌ای است از بیداری و خیزش مردم در برابر ستم. همچنین هنگامیکه گلوی سیاوش با تیغ گَرسیوَز بریده و خون پاکش روی زمین ریخته می‌شود لاله معصوم صحنه مرگ آن جوان ناکام و بی‌گناه را با دل خونین و چشم‌های پر اشک می‌نگرد و در سوگ و اندوه مرگ سیاوش، سر را فرو می‌آورد و اشک از چشمانش سرازیر می‌شود. پس از آن روز لاله واژگون برای همیشه سر به زیر افکند تا بر بی‌گناهی سیاوش آرام اشک بریزد. افزون‌برین سیاوش اسطوره‌ی مرگ و زندگی نیز می‌باشد که زایش کیخسرو پس از مرگ سیاوش و زنده بیرون آمدن سیاوش از آتش دلیل آن می‌باشد.

مویه: گریه و زاری، سوگ سرود، گونه‌ای موسیقی و شعرخوانی غم‌انگیز برای سوگواری می‌باشد. در فرهنگ ایرانی مویه همراه با آیین گیسوبُران انجام می‌شود. پس از کشته شدن سیاوش، همسرش فرنگیس به نشانه سوگواری و دادخواهی و در اعتراض به ناعدالتی گیسوی خود را می‌برد و پریشان می‌کند.

پی‌نوشت: در یورش تروریستی داعش به دانشگاه کابل در ۱۲ آبان ۱۳۹۹ دستکم ۲۲ نفر کشته و ۴۰ نفر زخمی شدند که بیشترشان دانشجو بودند. پدر حنیفه افشار پس از یورش تروریستی ۲۵۲ بار به دخترش زنگ می‌زند و هنگامیکه پاسخی دریافت نمی‌کند به دخترش پیام می‌دهد: «جان پدر کجاستی؟». پیکر بی‌جان حنیفه افشار دانشجوی ۲۲ ساله به سختی و از روی چادر و انگشترش شناسایی می‌شود.

پیشکش به روان پاک «کیان پیرفلک»

پوریا سوری

همایون شجریان

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۲۸

فریاد شجریان مشیری مشت میکوبم بر در من دچار خفقانم میخواهم فریاد بلندی

فریاد شجریان مشیری مشت میکوبم بر در من دچار خفقانم میخواهم فریاد بلندی

مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضائی می‌گردم:
لب بامی،
سر کوهی،

دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما «خفته‌ی چند»!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

فریدون مشیری

آواز فریاد از محمدرضا شجریان در قطعه ترکمن از آلبوم فریاد با آهنگسازی حسین علیزاده

فریدون مشیری

محمدرضا شجریان

آهنگ

فریاد

۱۴۰۱/۰۶/۲۸

به نو کردن ماه بر بام شدم داسی سرد پرواز کبوتر ممنوع است محاق

به نو کردن ماه بر بام شدم داسی سرد پرواز کبوتر ممنوع است محاق

به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمِگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد.

احمد شاملو (الف. بامداد)، ابراهیم در آتش، ۹ آبانِ ۱۳۵۱

روخوانی محاق از احمد شاملو در آلبوم ابراهیم در آتش با آهنگسازی مرتضی حنانه


مُحاق: سه شب آخر ماه قمری که ماه دیده نمی‌شود، تاریک ماه، پوشیده، ناپدید
نجوا: پچ‌پچ، درگوشی، زمزمه
گزمِه (گزمگان): پلیس، پاسبان، گشتی، شبگرد

احمد شاملو چامه «مُحاق» را پیشکش به غلامحسین ساعدی متخلص به «گوهرِ مُراد» کرده است. مُحاق و پنهان شدن ماه در این چامه می‌تواند نمادی از نقش بر آب شدن کوشش‌های اجتماعی و مبارزات سیاسی روشنفکران در راستای رقم زدن زمانه‌ای نو و سرشار از عدالت و آزادی باشد.

احمد شاملو

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۲۷

اهمیت مطالعه تاریخ رشد عقلانی جوامع جایگاه زن در تمدن ایلام ناپیراسو

اهمیت مطالعه تاریخ رشد عقلانی جوامع جایگاه زن در تمدن ایلام باستان تندیس ناپیرآسو ملکه ناپیراسو

رشدِ عقلانیِ جوامعِ بشری، بیشتر از آنکه به ارتقای طبّ و فیزیک و شیمی در آن کشورها وابسته باشد به میزان فهمی که از تاریخ دارند وابسته است. تاریخ، پیچیده‌ترین دانشِ بشری است. از فیزیک، از شیمی، از ریاضیات و نجوم بسی پیچیده‌تر و دشوارتر است. ما [به اشتباه] تصور می‌کنیم مورخ کسی است که ناسخ‌التواریخ را حفظ کرده و می‌داند که در چه سالی فلان جنگ روی داده است و چند نفر در آن جنگ کشته شده‌اند و نام آن کشتگان چیست.

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)، درویش ستیهنده: از میراث عرفانی شیخ جام، برگه ۱۰۵

تندیس ناپیرآسو بزرگ‌ترین اثر فلزی تاریخ باستان است که برای ارج‌داشت و بزرگداشت شهبانوی ایلامی ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا پادشاه ایلام در ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد در شوش ساخته شده و بیانگر ارزش و منزلت زن در تمدن ایلام باستان است. این تندیس از مِفرَغ توپُر با لایه‌ای از طلا و نقره ساخته شده که ۱۳۰ سانتی‌متر بُلندا، ۷۰ سانتی‌متر پهنا و ۱۷۵۰ کیلوگرم وزن دارد. بانوی ایلامی در نهایت شکوه، وقار، احترام و فرهمندی چون نگینی خاموش در سالن موزه لووْر پاریس آرام گرفته است.

زن جایگاهی ویژه و تاثیرگذار در جامعه، حکومت، سیاست و مذهب تمدن ایلام باستان داشته است. در فرهنگ ایلامیان باستان زن قابل احترام و جادوانه بوده است و نسب خانواده و خون شاهی به واسطه او حفظ می‌گردید. در ساختار حکومت، مادرسالاری بر جامعه چیرگی داشته است و زنان در جنبه‌های گوناگون مذهبی، قضایی و اجتماعی حضور پررنگ‌تر و همراه با عاملیت داشته‌اند. زنان ایلامی افزون بر اهلیت دارا شدن، اهلیت اجرای حق نیز داشته‌اند و می‌توانسته‌اند آزادانه در دارایی‌های خود تصرف کنند و معاملات حقوقی انجام دهند. اموال زنان مستقل از شوهران و سایر اقوام مرد به حساب می‌آمد و اختیار اموال در دست زن‌های ایلامی باقی می‌مانده است. بنابراین می‌توان گفت ایلامیان حق مالکیت شخصی برای زنان قائل بوده‌اند. همچنین تقسیم ارث در بین فرزندان دختر و پسر ایلامی به صورت برابر انجام می‌گرفته است.

زنان در تمدن ایلام باستان به پنج رده ایزدان، نیایشگران، شهبانوان، زنان شاغل و زنان عادی دسته‌بندی می‌شدند. ایلامیان خدایان گوناگونی را پرستش می‌کردند ولی ایزدان مادر (پینی‌کِر، کِری‌ریشا، پارتی) که عنوان مادر خدایان را داشتند در راس خدایان پرستش می‌شدند. مهم‌ترین مراسم مذهبی در ایلام، جشن «ایزدان نگهبان پایتخت» بود که به پینی‌کِر ایزدبانوی آفرینش، بزرگ مادر خدایان تعلق داشته است. آغاز سال ایلامی نیز جشن «مادر اعظم» در ابتدای پاییز برگزار می‌شد. همانا بخش مهمی از دین ایلامیان در برگیرنده گرامیداشت و ستایش مادران و زنانگی جاویدان بود. چنین الگویی در پادشاهی و حتی حقوق قضایی زنان نیز دیده می‌شود که نشان از مادرسالاری و ارزشمندی جایگاه زن و مادر در تمدن ایلام باستان است.

پی‌نوشت: ایلام نامیست که کشورهای همسایه مانند سومِریان و اَکِدیان بر آنها نهادند ولی ایلامی‌ها کشورشان را «هَتَمتی» و «هَلتَمتی»‌ به معنی سرزمین خدا می‌نامیدند. در زبان پارسی باستان سرزمین ایلام را «اووْجه» و «هووجه» می‌نامیدند. در زبان پارتی (پهلوی اشکانی) به آن «هوژ» و در زبان پارسیگ (پهلوی ساسانی) به آن «هوز» و «خوز» می‌گفتند. جغرافی‌دانان سده چهارم ه‍.ق مانند ابواسحاق اصطخری در کتاب مَسالِک‌المَمالِک و ابن حَوْقَل در کتاب صورَة الارض از وجود مردم خوزی زبان (که ادامه زبان ایلامی باستان بوده) در خوزستان و کوهستان‌های زاگرُس خبر داده‌اند. بنابراین تمدن و زبان خوزی (ایلامی) دست‌کم تا سده چهارم ه‍.ق در خوزستان و جنوب رشته‌کوه‌های زاگرس مانند لرستان زنده و رایج بوده است ولی پس از سده چهارم ه‍.ق زبان خوزی کم‌کم در زبان‌های ایرانی حل و منقرض شده است.

محمدرضا شفیعی کدکنی

۱۴۰۱/۰۶/۲۷

ژینا گیان تو نامری نام تو را به رمز مهسا امینی حلاج کدکنی در آینه

ژینا گیان تو نامری ناوت ئه بیته ره مز نام تو را به رمز مهسا امینی حلاج کدکنی در آینه دوباره نمایان

مهسا (ژینا) امینی بی‌آلایش در دل خاک آرمید و روی سنگ آرامگاهش به کُردی نوشتند: «ژینا گیان تۆ نامری، ناوت ئه‌بێته ڕه‌مز» که برگردان آن به پارسی می‌شود: «ژینا جان تو نمی‌میری، نامت یک رمز می‌شود»

سنگ قبر مهسا امینی آرامگاه ژینا گیان تو نامری ناوت بیته ره مز ژینا جان تو نمی میری حجاب اجباری

در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ «اَنا الحق»
وِرد زبان اوست.

تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست
بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر
از مرده‌ات هنوز
پرهیز می‌کنند.

نام تو را به رمز
رِندان سینه چاک نشابور
در لحظه‌های مستی
– مستی و راستی –
آهسته زیر لب
تکرار می‌کنند.

وقتی تو، روی چوبه‌ی دارت،
خموش و مات
بودی،
ما:
انبوه کرکسان تماشا،
با شحنه‌های مأمور
مأمورهای معذور
همسان و همسکوت
ماندیم.

خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد،
مردی از خاک رویید.

در کوچه باغ‌های نشابور،
مستان نیمه‌شب به تَرَنُم
آوازهای سرخ تو را
باز
ترجیع‌وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان‌هاست.

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)، در کوچه باغ‌های نشابور

اَنا الحق: من حقم؛ در ادبیات عرفانی فنا شدن وجود مجازی بنده و تجلی حضرت حق در وی می‌باشد.
وِرد: نیایش، ستایش، ذکر، دعا
شحنه: پاسبان، نگهبان شهر، حاکم نظامی، پلیس
رِند: کسی که وانمود به کردار و رفتاری درخور نکوهش کند ولی درونش سزاوار ستایش باشد.
معذور:‌ دارای بهانه، بهانه‌دار
سحرگهان: سپیده‌دمان، در هنگام پگاه
تَرَنُّم: سراییدن، زمزمه کردن به آواز خوش
ترجیع: آواز را در گلو گردانیدن، دوباره‌گویی شهادتین


ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم از مظهر خالقی (لایە لایە مامۆستا مەزهەر خالەقی)

ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم از کیژان ئیبراهیم خەیات

ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم از تارا جاف

ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم از سحر لطفی

ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم از سارا اقلیمی


چامه و برگردان پارسی ترانه کُردی لای لای نه‌مامی ژیانم

ڕۆڵەی خۆشەویست، بینایی چاوم
فرزند دوست داشتنی‌ام، نور چشمانم

هێزی ئەژنۆم و هیوای ژیانم
توان زانوهایم و امید زندگی‌ام

هەتا دێیتەوە، هەر چاوەڕێتم
تا برگردی، چشم به راهتم

هەلۆرکی مناڵیت هەر ڕادەژەنێم
گهواره‌ی بچگی‌ات را همینطور تکان می‌دهم

لای لای نەمامی ژیانم؛ من وێنەی باخەوانم
لای لای نهالِ زندگی‌ام؛ من همانند باغبانم

بە دڵ چاودێریت دەکەم؛ بخەوە دەردت لە گیانم
با جان و دل مراقبت هستم؛ بخواب دردت به جانم

هەی لایە لایە لایە؛ کۆرپەی شیرینم لایە
لالا لالا لالایی؛ نوزاد شیرینم لالایی

بنووە تاکوو سبەینێ؛ موژدەی ئاواتم دێنێ
بخواب تا فردا؛ مژده‌ی آرزویم بیاور

ئەی بەرخۆڵەی شیرینم؛ ئاواتی هەموو ژینم
ای کوچولوی شیرینم؛ آرزوی همه زندگیم

شەوی تاریک نامێنێ؛ تیشکی ڕۆژ دێتە سەرێ
شب تاریک نمی‌ماند؛ نور روز بالا می‌آید

بنوە ئاسۆ ڕووناکە، دیارە وەک خور ڕووناکە
بخواب افق روشن است، هویداست همچون آفتاب روشن

هەی لایە لایە لایە؛ کۆرپەی زۆر جوانم لایە
لالا لالا لالایی؛ نوزاد بسیار زیبایم لالایی

سەد خۆزگە بەو خۆزگایە، دایکی تۆ لێرە بوایە
صد ای کاش و افسوس، مادر تو اینجا بود

لای، لای، لای، ڕۆڵە لای، ڕۆڵه لای
لالا، لالا، لالایی، فرزندم لالایی، فرزندم لالایی

کەسم ڵای، گیانم لای، گوڵم لای، لای لای
کسم لالا، جانم لالا، گلم لالا، لالا لالایی

محمدرضا شفیعی کدکنی

مظهر خالقی

تارا جاف

آهنگ

۱۴۰۱/۰۶/۲۶